!be quiet
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
معلومه یه چیزیت هست نمیخوای بگی..- چقد داغون شدی ... - بعد اون ماجرا اصلا ریختی بهم ...- چقد پیر شدی ...دلداری نیست اینا!هرکسی درداشو حفظه جای تک تک زخماشو هر روز چک میکنه تلخ نمیخوام بنویسم محتوا تلخه!یادآوری خستگی ها و کسالت ها چیزی جز تلخی نداره!همین جا هم آدم و خسته میکنه!بجای این حرفا بگیم... ن...
cold
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
مثل مادرم که قهر میکند با من با تو قهرم میبینمت اخم میکنم رد که شدی… برای سلامتیت صدقه میدهم میبینمت و با تمام مهارتم در بازیگری بی تفاوت میشوم در دلم قربان قدمهایت میروم! مثل مادرم که قهر میکند… mhla Teymurian ادامه مطلب
خبرت هست!؟
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
واس همه میخندی... من عاشق اخمتم /. ادامه مطلب
Clown Life
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
اصلا چ معنی داره کسی که باهات دشمنی داره یا اینکه خوبی و بهترین حس های دنیا رو ازت دریغ میکنه، مثل دوست داشتن مثل رفیق خوب بودن مثل موندگار شدن مثل همراه بودن و ... بعد وقتی در حال مرگی بیاد پیشت!؟ آهان دشمنته ولی خب راضی به مرگت نیست!!! مسخرهس همینکه بهترین و کوچکترین چیزارو از کسی دریغ کنی بالفرض ...
تقریبا هیج
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن، چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد… گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز بر افروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان...
lonely
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
باید سی سال دیگر از عمرت بگذرد، یک روز که دیگر تمام موهایت سفید شده.. روبروی آینه، چشمانت را بازو بسته میکنی تا تصویر واضحی از خودت ببینی.. آن روز شاید برای لحظهای دخترکه دیوانهای از ذهنت عبور کند که دورانی، دیوانهوار برای چشمانت شعر میگفت/. آننون ادامه مطلب
Routine
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
دلم میخواهد خودم را از تنم در بیاورم بشورم بچلانم و روی طناب حیاطمان پهن کنم فردا بیایم و ببینم که مرا باد با خود بردهاست… ادامه مطلب
so long
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
آنقدر فراموش کار شدهای، که هر بار پس از دیدنت، جا میگذاری خودت را در من… ادامه مطلب
meh
-
تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 12:50
خـــیــــــال میکـــــردم بــــرای پیـشــــونـیـــــم ی خـــونــهی کوچیـــک روو شونههـات داری… (:) ادامه مطلب
yana done
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
احوالم شبیه «یازدهم سپتامبر» ویران است… متشنّج و غمگین با این تفاوت که ابهامی وجود ندارد خوب میدانم عاملِ این ویرانی کیست و این سوزناکترین قسمتِ ماجراست! ادامه مطلب
not tell, not reveal
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
شاید همه نه، ولی خیلی از آدمایی که ی روز تو هر جمعی خوش سخن بودن از ی جایی ب بعد نطقشون کور میشه.. نه اینکه کلا ساکت باشن، فقط بیشتر ازینکه حرف بزنن توو فکر میرند! نمیفهمی تو فکرشون چی میگذره یا دلیل اینهمه سکوتشون چیه.. حالا بماند که بعضیا قاضی میشن بعضیا سوهان روح.. ولی همیشه هستن آدمایی که آدمو د...
de
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 3:01
تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)
بی خداحافظی
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 10:53
من از این شهر میرم شهری که ستارههاش خاموش معشوق عاشقش رو میفروشه به هیچ و پوچ زندگی من از این شهر میرم شهری که به ظاهر آشنا زیاده.. اما تو نمیدونی درد هات رو تو تنهایی به کی بگی!! - میخای بریم واقعا؟؟ + آره میخام برم دیگه اینجا نمیتونم
دیوانگی
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 13:17
تــو را حتـی کمـی بـیـشتـر از لاڪ هـایـم دوست دارم <3 . . [ع.ف]به وقتِ محلی همیشه دلتنگم . .اینجـا از نوستالژیهای کشنده ام مینویسم . .Π ӏ Ξ Г Ξ ӏ ӏ :)
دو روز دنیا برام قفس تر از قفسه
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 13:17
همه ی روزایی دارن ی دردایی دارن که ب هیچکس نمیتونن بگن.. میدونم همه چیو خوبم میدونم من میتونم خیلی کارا کنم ولی دیگه مهم نیست ولیِ دوم اینکه منم ی صبری دارم ولیِ سوم، نمیدونم وقتی صبرم تموم شه دقیقا چیکار میکنم
همه چیه منی دیوونه
-
تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 20:15
دچار نوعی بهت زدگی و بی حسی شدهام احساس خستگی نمیکنم، خوابم نمیآید غصه دار نیستم،شاد هم نیستم، قدرت این را ندارم که تو را با خیال خودم ب اینجا بیاورم… هر چند تصادفا سمت راستم یک صندلیِ خالی وجود دارد، گویی برای تو گذاشته شده است؛ در چنگال چیزی هستم و نمیتوانم خودم را از دستش رها کنم… دلت
نشد
-
تاریخ: 1396/4/31 ساعت: 20:15
نیستیمبه دنیا میآییمعکسِ یک نفره میگیریمبزرگ میشویمعکسِ دو نفره میگیریمپیر میشویمعکسِ یک نفره میگیریمو بعد…دوباره بازنیستیم… هنوز دارم واس اونروز خودمو سرزنش میکنم چرا همچین کردم با خودم که نتونم بیام، با اینکه میدونم دست خودم نبود :((نشد که بیام پیشت حرفامو بزنم، نشد که ازت بشنوم، نشد چی
Ölene kadar
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:29
گاه میاندیشمخبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟آن زمان که خبر مرگ مرااز کسی میشنوی، روی تو راکاشکی میدیدم..شانه بالازدنت را،-بی قیدو تکان دادن دستت که،- مهم نیست زیادو تکان دادن سر را که-عجیب! عاقبت مرد!؟-افسوس!کاشکی میدیدم..من با خود میگویمچه کسی باور کردجنگل جان مراآتش عشق تو خاکستر کرد؟ mosad
?alive? or just breathing
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 2:29
تمام خیابانها را زیر پا گذاشتم…هیچجا سیانور نداشت،برگشتم !!لای کتاب صد سال تنهایی آخرین عکس دو نفرهمان را گذاشته بودی… ی عکسای دونفره هم هست که میدونی اون نفر کنارت دیگه نیست ولی هیچ موقع نمیتونی پاکش کنی… :(:
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست.. در پی ویران شدنی آنی ام
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 21:04
میترسم از همه چی میترسم سر قولم ب تو بمونم میترسم نتونم سر قولم بمونم از تنها بوذن میترسم، از تنها نبودن میترسم از اینکه هستم میترسم از چیزی که نیستم میترسم از چیزی که ممکنه بشه میترسم از چیزی که ممکنه نشه میترسم از تو میترسم از خودم میترسم از چیزی که قرار عه بشه میترسم از چیزی که قرار عه نشه میترسم...